۹:۱۱ ب.ظ

پروژه ملی شن‌های توی خلیج فارس!

برای استقبال آیین تجلیل از محمد حسین کبادی (رکورددار شنای آبهای آزاد) راهی اهواز شدیم.

اتمام برنامه شنا دراروندکنار (نزدیکای آبادان) بود و آیین تجلیل در اهواز. طراحی بنر، نحوه چیدمان سالن و گرافیک محیطی برنامه به عهده من بود. از طرفی هم ۲ نفر (مرد عمل) از تهران اومدن که کار دکور و استیج رو انجام بدن.

روز اول پرواز ما ساعت ۶:۳۰ نشست و اون ۲ نفر ساعت ۱۲٫ من و همراهم (معاون اداره کل روابط عمومی جمعیت) ابتدا سالن رو دیدیم و بعد رفتیم آبادان که هماهنگی ها رو با فرمانداری، بخشداری، اداره بندر، امام جمعه و گمرک و اسکله انجام بدیم، اون ۲ نفر هم به محض اومدن تا ۷ شب خوابیدن!

بیدار که شدن ازشون پرسیدیم قراره چیکار کنن، اونا هم کاملا خونسرد گفتن “بنرها رو که شما می زنید، توی سالن هم خیلی اجازه فعالیت به ما نمیدن، فقط ما مارک (منظورشون آرم یا لوگو بود) هلال احمر رو با گل درست می‌کنیم.

بعد شروع کردن به سیگار کشیدن. دو دیقه بعد سیگار بعدی رو آتیش کردن که ما گفتیم با سیگار مشکل داریم و رفتن بیرون. اما از اونجایی که باید هر ۲ دیقه یه سیگار می کشیدن، نمیشد همش برن بیرون و بیان. به همین دلیل رفتن تو پاگرد و هر ۲ دیقه یکبار صدای فندک شنیده میشد و بعد بوی سیگار به مشام میرسید. خلاصه تا صبح حدود ۲ پاکت کشیدن که موجب شد فرداش اتاقشونو عوض کنیم.

روز بعد انگار مسئولشون آچارشونو کشیده بود. زنگ زدن که آقای معاون با ادبیات خودشون (یه معتاد تیر رو فرض کنید) گفتن “این ممد حسین که داره میاد شعارش چیه؟” بعد از کلی توضیح و تفسیر فهمیدیم که منظورشون عنوان برنامه هست.

آقای معاون شمرده شمرده گفت: پروژه ملی شنای طول خلیج فارس.

برای اطمینان یه بار هم دوستان معتادمون تکرار کردن: پروژه ملی شن‌های توی خلیج فارس!

آخرش هرچی گفتیم متوجه نشدن تا اینکه طراحشون زنگ زد و اونو توجیه کردیم. بعد از یکی دو روز برای این پروژه ملی یه طرح ۱ در ۱٫۵ متر از تهران فرستاد که هیچ جا ازش استفاده نشد!

۶:۲۴ ب.ظ

تمرین شب اول قبر…

دیشب یه سر رفته بودیم خونه عمو خانومم. بنده خدا با خستگی تموم و با دستایی پر از وسایلی که خریده بود اومد خونه.

می‌گفت از ایستگاه متروی مصلی تا هفت تیر آمادگیه، از هفت تیر تا ایستگاه ترمینال جنوب که جمعیت بیشتر میشه تمرین شب اول قبره!

امروز زنگ زدن گفتن عمو سعید به رحمت خدا رفته!!!

۱۲:۵۶ ق.ظ

رسیدگی به سومالی پیشکش

تو اوج کمک‌های نقدی و جنسی مردم ایران به قحطی زدگان سومالی، چند نفر با هم اومدن و جلسه‌ای رو تو روابط عمومی هلال احمر ترتیب دادن.

با کمال خود بزرگ بینی اظهار داشتن که ما می‌خوایم بریم سومالی تا اسلام رو پیاده کنیم، البته هزینه سفر، محل اقامت و امنیتمون رو جمعیت هلال احمر باید تامین کنه!!!

با خودم گفتم مردم سومالی شکمشون خالیه، اما تو سینه‌هاشون خدایی دارن که از خدای آدمای شکم آویزون بزرگتره.

تازه اگه شما کننده کار هستید اسلام واقعی رو برای ملت خودتون اجرا و تبیین کنید، سومالی پیشکش.

۳:۲۶ ق.ظ

تبلیغات تلویزیونی شخصیت‌ساز

زمانی که ما بچه بودیم، بازار تبلیغات «پفک» خیلی داغ بود.

دست کم نصف آگهی‌های بازرگانی به این‌جور محصولات اختصاص داشت.

بچه‌ها هم از این خوراکی شدیدا استقبال می‌کردن و رفته رفته شخصیت‌شون مثل پفک شده. یعنی خوشمزه، توخالی و بی‌خاصیت شدن (بلانسبت شما).

حالا امروزه محصولی که در آگهی‌ها جایی باز کرده و از همه داره پیشی می‌گیره، «پوشک بچه» هست. چار صباح دیگه دغدغه بچه‌ها دستشویی رفتن می‌شه و شخصیت جدیدی در نسل آینده به‌وجود میاد!

نظر شما چیه؟ نسل‌های بعد از اونا چه شخصیت‌هایی پیدا می‌کنن؟

۵:۱۳ ب.ظ

واسه کی نماز می‌خونیم!؟

یه بار تو عمرمون ناپرهیزی کردیم و برای اولین بار با یکی از رفقا رفتم نمازخونه محل کار.

تا رسیدیم نماز جماعت تموم شد و همه زدن بیرون. خودمون نمازو خوندیم. بعد نماز از رفیقم پرسیدم هر روز چند نفر تو نماز جماعت شرکت می‌کنن؟

با یه حالت غمناک گفت حدود ۳۰ نفر؛ نمی‌دونم چیکار کنیم که بیشتر بشن.

فرداش دوباره رفیم نماز جماعت. اینبار نماز تموم نشده بود و حدود ۶۰- ۷۰ نفر هم حضور داشتن. رفیقم اول کمی ذوق کرد بعد گفت شک نکن که یا دکتر (رئیس) یا دبیرکل (نفر دوم سازمان) اومده نماز جماعت که شلوغ شده!

بعد از نماز که همکارا داشتن می‌رفتن بیرون، دکتر هم احوال پرسی مختصری کرد و از نمازخونه زد بیرون.

با خودم گفتم واسه خدا که نماز نمی‌خونیم، واسه دل خودمون هم که هیچ، اما اگه رئیس بیاد واسه خود شیرینی، هیئت بلند پایه‌ای دنبالش راه می‌افتن…

۳:۴۱ ب.ظ

کوشش؟

- برای دخترم یه سه چرخه خریدم. سوار شده، بهش میگم دخترم پا بزن.

با تعجب می گه: کوشش!؟

- تو ماشین نشستیم که برا یک دو روز بریم مسافرت و آب و هوایی عوض کنیم. راننده رو می کنه به دخترم و میگه: عمو ببین داریم با سرعت میریم.

دخترم با تعجب میگه: سرعت کوشش!؟

- چند روز قبل با بارش یه بارون، علاوه بر آب گرفتگی خیابونا، برق محله ماهم قطع شد. با وصل شدن برق، لامپ یکی از اتاقها روشن شد و من گفتم برق اومد.

دخترم با تعجب گفت: برق کوشش!؟

پ.ن/ حالا هروقت سوار موتور میشیم‏، دختره میگه باباضا پا بزن.

حسن ختام این مطلب، جمله ای از بیانات گهربار دخترم؛ ‹موتوم باباضا رضا آقاچیه!› (یعنی موتور بابا رضا آپاچیه)

برچسب ها: ,

۴:۳۹ ب.ظ

کباب نامرد

امسال، ۱۵ رمضون (ولادت امام حسن مجتبی (ع))، با ۲۵ مرداد که تولد دخترمه افتاده بود تو یه روز.

ما هم به همین مناسبت یه تیر چند نشون کردیم. مهمونا رو واسه افطاری و جشن تولد یکجا دعوت کردیم.

همه کارا رو انجام دادیم و غذا رو هم از بیرون کباب سفارش دادیم.

مهمونا اومدن، افطاری و شام و کیک و میوه و … رو خوردن و بردن.

ما هم مثل بقیه افطاری خوردیم،  با این تفاوت که من و خانومم تو ماه رمضون شام نمی خوریم. (با این حساب کبابمون موند برای سحری).

سحر، خانومم بلند شد غذا رو گرم کرد، زیر قابلمه رو خاموش کرد و اومد یه چرت خوابید، وقتی بیدار شدیم چند دیقه از اذان گذشته بود ما حسرت به دل موندیم.

شب جایی مهمون بودیم و کباب قصه ما دست نخورده موند. سحر روز بعد خودم شخصا پاشدم و چای دم کردم و چلوکباب محترم رو گرم کردم، زیر کتری و خاموش کردم و تا زمانی که غذا گرم بشه رفتم خوابیدم. وقتی پاشدم یه ساعت از اذان گذشته بود و غذا و قابلمه سوخته بود!

نمی دونم کدوم یکی از مهمونا چشمش دنبال غذای ما بود که آخرش از حلق خودمون پایین نرفت.

۵:۲۶ ق.ظ

حاج محمد رضا آقاسی

از اول ماه رمضان، هر روز یکی دو ساعت بعد از سحری، روی این کار وقت گذاشتم و با قلم نوری (دیجیتال پینتینگ) نقاشی کردم.

سعی کردم تصویر به خود مرحوم حاج محمد رضا آقاسی شبیه بشه. امیدوارم که بپسندید.

آقاسی

ای ناز تو بهترین سرآغاز
یک چشمه نگر نماز مارا
چشم تو شراب خانه ماست
از روز ازل نیاز مندیم
ای لعل تو گوهر تبسم
ای راه نمای ره نوردان
سوگند تورا به لن ترانی

چشمی به نیاز ما بیانداز
پر کن قدح نیاز مارا
این مستی و می بهانه ماست
بر جام لب تو آزمندیم
بگشای لب از سر تبسم
مارا خس و خار راه مگردان
کین قافله را زخود نرانی

۹:۱۷ ب.ظ

آخرین مبطل روزه رسید

داری آرتلاک (قطره چشم) می‌ریزی چشمات که حضرت علامه سر می‌رسه.
می‌گه: ببینم مگه روزه نیستی!؟
می‌گی هستم، چطورمگه؟
می‌گه قطره بریزی چشمات روزه‌ات باطل میشه!
می‌گی من که اونو نخوردم.
می‌گه آمپول رو هم نمی‌خوری ولی باطل می‌کنه!!!
پشت بندش فتوا می‌ده که این کارا کلاه شرعیه، چون بدنت به آب نیاز داره می‌خوای از راه چشم احتیاج بدنتو برطرف کنی.

پ.ن/ روز جهانی ۱۴ مرداد بر عاشقان مبارک باد.

۹:۵۲ ق.ظ

نظر کارشناسی

برا یه مهمون خارجی یه بنر خوشامدگویی دو زبانه (فارسی- انگلیسی) طراحی می کنی.

یه بابایی می پرسه هزینه چاپش چقدر میشه؟ میگی فلان تومن.

یهو یکی از مدیران میپره وسط و کبّاده علم و فضل میکشه و میگه چون متن لاتین هم داره احتمالا هزینه چاپش بیشتر از اینا بشه!!!