داری همین طوری خوش خوشان با موتورت میری و چند متر جلوتر هم یه نیسان یخچال دار ویژه حمل مرغ و فرآورده های گوشتی راه حرکت میکنه.
یهو ناغافل از تو نیسان یه دونه بیل پرت میشه بیرون و با هر بار برخورد به زمین، کمونه می کنه و جهتش عوض میشه! با هزار زور موتور و این ور اون ور میکنی و همچین ترمز میکنی که لاستیکا رو زمین یه جیغ خفن میکشن، خلاصه خدا میخواد و بیل رو رد میکنی.
اینقدر همه چیز باسرعت شروع و تموم میشه که ضربان قلبت میره روی اوووه و پاهات روی ترمز و دنده بند نمیشه!
ناخودآگاه صدای گوش نواز(!) دکتر نیما افشار به گوشِت میرسه که میگه: “اساسا یه نفس عمیق بکش تا همه چی درست شه”.
اینقدر دستپاچه شدی که سریع به حرفش گوش می کنیم و با تمام توان استارت یه نفس عمیق رو میزنی تا ریه هات پرِ هوا بشه. در همین حین اتوبوس شرکت محترم واحد اتوبوسرانی یه دونه گاز مشتی میده.
ریه ها به جای هوا، سرشار از دود غلیظ و سیاه رنگ میشه و پشت بندش سرفه کردن…
تازه بعد از این همه داستان یادت میفته که اساساً دل آرام گیرد با یاد خدا.
الا بذکر الله تطمئن القلوب
پ. ن/ آپاچی و ترمز دیسکی و ABS و… که هیچ، اگه موتورت لامبورگینی هم باشه، تا خدا نخواد چیزیت نمیشه.