خیلی دوستش داشتم. هر وقت شعر میخوند یه حال عجیب غریبی میشدم.
خدا رحمتش کنه، حدود دو سه هفته پیش سالگرد وفاتش بود.
توی این روزها وقتی تو خیابون میرم و میام به یاد یکی از شعرهاش میافتم، خنده تلخی میکنم و با خودم میگم اگه الان زنده بود آیا به این شعرش بیتی اضافه میکرد یا قافیه شعرشو عوض میکرد.
شایدم با دیدن این وضع آرزوی مرگ میکرد.
از ذکر علی مدد گرفتیم آن چیز که میشود گرفتیم
در بوتـه آزمـایش عشـق از نمره بیست صد گرفتیـم
محکومبهحبسعشقگشتیم حکـم ازلـی ابـد گـرفتیـم
دیدیم که رایت علی سبز معجـون هـدایت علـی سبز
در چـنبـر آسمــان آبـی خورشید ولایت علـی سبـز
از باده حق سیاه مستیـم امـا ز حمـایت علـی سبــز
شیرین شکایت علی زرد فرهـاد حـکایت علـی سبـز
دستار شهادت علی سرخ لبخنـد رضـایت علـی سبـز
در نامـه مـا سیـاه رویـان امضـای عنـایت علـی سبـز
شاید اگر مرحوم حاج محمدرضا آقاسی هم بود به بیان دیگه میگفت:
سبز شده رنگ ریا …. مهدی بیا مهدی بیا

پنجشنبه ۲۱ خرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۰۱ ب.ظ
بیرون که میری نه این که همه جا سبزه
یاد این می افتم:
سبز سبزم، ریشه دارم
من درختی استوارم
…..
اما دریغ از ریشه
جدیدا سبزها بی ریشه شدن!
چه جوریه که یه بی ریشه یه دفعه این وسط سبز میشه؟
پنجشنبه ۲۱ خرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۴۴ ب.ظ
البته من با این شعر که “سبز شده رنگ ریا… مهدی بیا مهدی بیا” موافقم. مخصوصا با مصرع دومش
ما هم دیشب مدام به کروبی می گفتیم “مهدی بیا مهدی بیا”