پارسال این موقعها بود که تیم ٢٨ نفره خروش کردند و از انتشارات سوره زدند بیرون.
به همین مناسبت یکی از رفقای خوش ذوق چند بیت شعر در این باره سرود که حیفم اومد که اینجا نذارمش.
به نام خالق حق و حقیقت بگویم ماجرایی از طبیعت
طبیعت خوی حیوانی، طمع، آز ز انسانهای صدرنگ و دغل باز
مرام پول، بیت المال، پستی گذشت از حق، تسامح، خودپرستی
مهندسهای فرهنگ چپاول عمل منفی، به حرف اما چو بلبل
مدیران دروغ و کید و نیرنگ مثل آفتابپرست، هفتاد و هفت رنگ
چه گویم ای برادر زین جماعت که گویی گوش تو هم کرده عادت
از اینها عدهای ماهی فروشند رفاقت را به نانی میفروشند
به هنگام حساب، تشویش دارند گهی شش تیغ و گاهی ریش دارند
به پیش روی تو تا به کمر خم به پشت سر مرید پست و درهم
به ظاهر جملگی سرباز هستند به باطن اما چاچولباز هستند
به فکر حال و روز خویش هستند کمی هم مصلحت اندیش هستند
به یک باره تحملها سر آمد صدای جمعی از آنها در آمد
عرب، لر، فارس، ترک و اهل رشتند به تعدادم گمانم بیست و هشتند
مدیر بخش بازرگان این جمع به همراه همه یاران این جمع
همانهایی که اهل زر نبودند برای حرف حق چون کر نبودند
گذشتند از تمام حاصل خویش که بود این برگه سبزی سوی درویش
نوشتند نامهای را سر گشاده فرستادند سمت نقطه زاده
که ما از بهر بیتالمال رفتیم پی رستم مثال زال رفتیم
شعار ما بود هیهات، هیهات که با بنیان تو میپوسی ز آفات
خلاصه گشت برپا یک قیامت بسی طول و دراز است این حکایت
همین مقدار هم جرمش زیاد است سر ناطق و هم سامع به باد است
به پایان آمد این دفتر برادر نیاید روزی که ما هم شویم کر
به امید خدای حق تعالی نماند ماه در آن سوی ابرا
بریزد روزی آخر بر روی آب پتهی این برادرهای ناباب
کلام آخرم کی اهل دنیا نماند هیچ جز این کار اولی
که هر چیزی که کشتی، داشت کردی همان در محشرش برداشت کردی
سید علیرضا شجاع
سه شنبه ۹ تیر, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۶ ق.ظ
چند نکته مهم:
ماهی فروش (حیدر): مسئول روابط عمومی انتشارات که داعیه رفاقت با این بیست و هشت نفر را داشت ولی با آنها نرفت. وی از دوستان خطه سرسبز شمال است.
مدیر عامل انتشارات: محمد حمزه زاده
رئیس حوزه هنری (مهندس فرهنگ): مهندس بنیانیان
رستم خانی: معاون بازرگانی انتشارات سوره (سردسته مستعفیون)
چاچول باز: حیله گر- نیرنگ باز- حقه باز (تکیه کلام حیدر)
جمعه ۲ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۴۱ ق.ظ
خوب که چی؟!!!
شاعری دوستات رو به رخ می کشی؟
البت تا اونجایی که من یادمه خودتم شعر می گی ها!!!
یعنی من که تا حالا حرف حساب ازت نشنفتم. هر چی بوده شعر (با خذف عین) بوده. {چشمک}
حالا هی برو با آبجی های دانشگاهتون یکی به دو کن و هر و کر راه بنداز. آمارت رسیده دستم.
بگذریم.
یکشنبه ۴ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۵۲ ب.ظ
ye sale dige ham migzare va to khaterate in salo minevisi ke hame raftan va az rostam joda shodan
سه شنبه ۶ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۵۵ ق.ظ
یک سال از این یک سال گذشت شما هم گذشت!
یه چیز جدید بنویس.
چهارشنبه ۷ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۴۳ ق.ظ
Salam Jigar! Kojaey? Un Amanati be dastet resid?
Mibusamet… Fadat
یکشنبه ۱۸ مرداد, ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۰۰ ب.ظ
سلام ادم حسابی خوبی؟ چه خبر؟