در چند قدمی ماه مهمانی خدا، از طرف میزبان ضیافت الهی، عیدی کوچولویی که در عین حال بزرگ و ارزشمند بود گرفتم.
اسم این هدیه کوچولو رو زهرا خانوم گذاشتم. (این قدر شیرین و ناز هست که اصلا نیازی به درخواست شیرینی نیست.)
و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین
نکته آموزشی برای پدر و مادرهای جوان:
وقتی نوزاد سینه مادر و یا شیشه شیرش را میمکد همراه شیر، مقداری هم هوا میبلعد که با ورود به معده مقداری از حجم آن را اشغال میکند و باعث دل درد نوزاد خواهد شد.
مقدار هوای وارد شده به معده در صورتی که مکیدن همراه با هیجان و یا از روی گرسنگی شدید باشد، تشدید میشود.
وقتی که این هوا میخواهد مسیر معده تا دهان را بازگردد و خارج شود، بخشی از شیر خورده شده را همراه خود میآورد و از دهان (و گاهی از بینی) نوزاد خارج میکند که اگر اطرافیان غافل باشند ممکن است طفل دچار خفگی شود.
مهمترین راهکار برای پیشگیری از این اتفاقات، آروغ زدن است و بهترین روش این است نوزاد را به حالت عمودی در آغوش گرفته، سر او را بر روی شانهتان گذاشته، ضربات ملایمی به پشتش بزنید و کمرش را ماساژ دهید. با این عمل پس از مدتی هوا از معده نوزاد خارج شده و او آرامش خود را باز مییابد.
پ.ن) چند روز اول این قدر برای آروغ زدن زهرا کوچولو، اونو بغل کردم و به پشتش زدم که پیر شدم!
یک بار که داشتم به پشتش میزدم، چُرتم پاره شد و از خواب پریدم، دیدم پای کامپیوتر نشستم و دارم روی دکمه موس میکوبم!

پنجشنبه ۵ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۲۴ ب.ظ
چطوری تو خوشگل عمو
جمعه ۶ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۱۲ ق.ظ
ای جان ای جان
رفقای بابات قربونت برن D:
جمعه ۶ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۴۰ ق.ظ
وااااااااااااااای .. مبارک باشه بابا شدنتون … کی باورش میشد تو یه روزی بابا بشی ؟؟
اونم به این زودی
جمعه ۶ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۳۵ ق.ظ
سلام
واقعا تبریک می گم انشاالله قدم اش مبارک باشه
از این به بعد خیلی از علت کارهایتان دگرگون می شود
جمعه ۶ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۴۱ ق.ظ
سلام. باران خانم چه طورند؟!!!
زهرا هم اسم خوبیه اما من باران صداش میزنم…
خدا کنه بازم باران برات بباره و زندگیت رو سبز(!) کنه.
فدات
جمعه ۶ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۰۳ ب.ظ
سلام داداش گلم. تبریک تبریک تبریک تبریک. امیدوارم همیشه به دل خوش و لب خندون باشید. نماز روزهای شما پدر و مادر گرامی هم وحشتناک قبول. خیلی فرشته زیبا و معصومی. زهرا خانوم به احتمال زیاد قرار است هر روز ماه تر از دیروز برای والدینش برکت بیاورد. ایام به کام … ما را هم به عمو بودن قبول کنید.
جمعه ۶ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۱۸ ب.ظ
ایشالا که بزرگ میشه، مثل باباش ریش در میاره!
شنبه ۷ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۶ ب.ظ
واااااااااااااااااای
خدایا!
کی فکرش رو می کرد رضا کوچولوی ما یه روزی بابا بشه!
آخی!
یادش به خیر!
انگار همین چند وقت پیش بود که خودت هم آروغ می زدی!
این قد آروغ می زدی تا حال همه رو به هم بزنی!
آخییییییییی
نی نی احمد اینا هم پارسال روز اول ماه رمضان به دنیا اومد.
امسال هم که شما.
جدا خیلی خوشحال شدم
تبریک می گم
به مادر محترم زهرا خانوم هم تبریک بگید.
و از شما مسالت شرینی داریم!
یا الله
یکشنبه ۸ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۲۹ ق.ظ
سلام عمو جان من کیسهای زیادی برای پسرم در نظر گرفتم عکسشو برا بابات ایمیل میکنم پسند کردی شما هم عروس ما قبوله؟؟؟؟؟
یکشنبه ۸ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۴۰ ب.ظ
سلام عمو شجاع
شاید بشه در مورد سید محمد رضا فکر کنم
اما برای انتخاب همسر و شروع زندگی مشترک باید بابای پسر هم آدم حسابی باشه که …
اصلا هیچی نگم بهتره
دوشنبه ۹ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ
ببین آبجی درسته شما خوشگلی و ما هم چشممون گرفته شما رو یعنی چشم آقا جونمون اما دلیل نمیشه به آقا جون ما بی احترامی کنی هاااااا.
سه شنبه ۱۰ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۲ ب.ظ
agha mobaraka bashe tavalode in zahra khanum…. yade roozaie gozashte bekheir… cheghad…. bahal budo gozasht…. toeee avalin babaye loone shoghal
چهارشنبه ۱۱ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۳ ق.ظ
سلام…
تبریک میگم…همه به شما و هم به خانومتون.
شنبه ۱۴ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۳۸ ب.ظ
آقا رضا با صفای قصهی ما
قدم زهرا خانم گل مبارکه، ان شاء الله
چشم حسودا کور بشه، ان شاء الله
من دعا میکنم به همین زودیا بقیه رفقا هم بابا بشن، آروغ زدن یاد بگیرن
ولی حیف شد یقل بود..
یکشنبه ۲۲ شهریور, ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۳۱ ب.ظ
یه سوال
هدیه فقط مال شما بود؟
یه سوال دیگه
اسم نی نی رو تنهایی انتخاب کردی؟
بهتر نبود می نوشتی
” عیدی کوچولویی که در عین حال بزرگ و ارزشمند بود گرفتیــــــــــــم.
اسم این هدیه کوچولو رو زهرا خانوم گذاشتیـــــــــــــم.”
بیچاره مامانش کلی سختی کشیده.. سختی هایی که بیشترشو شما حتی درک هم نکردی!